کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نشر سپهر ادبBlindness
0 (0)

0دیدگاه کاربران

در انبار موجود نمی باشد

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نشر سپهر ادبBlindness

0 (0)

0دیدگاه کاربران

موجود

تومان۵۲.۰۰۰

محصولات مرتبط

نقد و بررسی اجمالی

ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی که ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ در خانواده ای کشاورز در لیسبون به دنیا آمد.
کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو ، که اولین بار در سال ۱۹۹۵ منتشر شد.او از کوری آدم ها رمان زیبایی به وجود آورده است.
این کتاب داستان جامعه ای است که در آن نه مکان مشخص است و نه افراد؛ ساراماگو، نه برای شهر و نه برای خیابان های شهر، همچنین برای شخصیت های رمانش اسم انتخاب نکرده است .

فروشگاه اینترنتی برساد

نقد و بررسی

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نشر سپهر ادب

کتاب کوری یک رمان خاص از ژوزه ساراماگو است؛ یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی-سیاسی، که آشفتگی اجتماع و انسان های سردرگم را در دایره ‌ی افکار خویش و مناسبات اجتماعی به تصویر می کشد. ساراماگو تاکید بر این حقیقت دارد که اعمال انسانی در «موقعیت» معنا می ‌شود و ملاک مطلقی برای قضاوت وجود ندارد. زیرا موقعیت انسان ثابت نیست و در تحول دائمی است. در شهری ‌به طور وحشتناک کوری شیوع پیدا می ‌کند و هاله ‌ای سفید رنگ بعد از کور شدن افراد مقابل چشمان شان ظاهر می‌ شود. خیابان‌ ها نام ندارن. شخصیت‌ های رمان نیز نام ندارم؛ دکتر، زن دکتر، دختری که عینک دودی داشت، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، پسرک لوچ و… سبک و ساختار دشوار رمان، پس از چند صفحه، جاذبه ‌ای استثنایی پیدا می ‌کند. نقطه ‌گذاری متن متعارف نیست. نثر موجز در خلال پاراگراف‌ های طولانی، پیچیدگی‌ های روح انسان و مشکلات غامض زندگی را تداعی می کند. کوری مورد نظر ساراماگو، کوری معنوی است. در رمان کوری ژوزه ساراماگو برای شخصیت‌ ها اسم انتخاب نکرده است. با این وجود پیچیدگی در رمان ایجاد نشده و خواننده به راحتی می ‌تواند با شخصیت‌ های رمان ارتباط ذهنی برقرار کند. بازگشت‌ های زمانی به گذشت و آینده، در خیال شخصیت ‌ها از زیبایی‌ ها و جذابیت‌ های این اثر است.

شخصیت های این رمان افرادی مثل
چشم پزشک،
همسر چشم پزشک،
دختری با عینک آفتابی،
پسر لوچ،
پیرمردی که چشم بند داشت.

خلاصه ای از کتاب

داستان از یک چهار راه شروع می شود، که چراغ قرمز دارد؛ اتومبیل ها پشت چراغ قرمز ایستاده اند، بعد از اینکه چراغ راهنما سبز می شود، یک خودرو راه را می بندد و حرکت نمی کند. رانندگان دیگر خودروها از اتومبیل خود پایین می آیند، به او تذکر می دهند که حرکت کند.
راننده خودرو به این طرف و آن طرف نگاه می کند، مات و مبهوت سر جایش میخکوب شده است، او به دیگر رانندگان می گوید که کور شده است.
یکی از رانندگان مرد کور را به خانه اش می رساند، اما اتومبیل او را می دزدد، شخصی هم که اتومبیل را می دزدد او هم کور می شود.
مردی که کور شده به همراه همسرش به چشم پزشکی می روند، چشم پزشک او را معاینه می کند و می بیند که او دچار کوری سفید شده یعنی برخلاف کوری که سیاه می بیننداو سفید می بیند.
این کوری به چشم پزشک هم سرایت می کند، از آن ها به بقیه مردم شهر، به همین علت دولت از این شرایط می ترسد وهمه ی آن کورها را در جایی قرنطینه می کند؛ به ناچار زندگی آن ها در شرایط بدی در حال ادامه دادن است. در این شرایط همسر چشم پزشک که کور نشده و برای اینکه از شوهرش جدا نشود خود را به کوری می زند.
در جایی که کورها قرنطینه بودند مشکلات زیادی بود از جمله آب، غذا و توالت و ….
کسانی که از آنجا حفاظت می کردن برای اینکه کوری دامن گیر آن ها هم نشود، غذاهای افراد کور را تا درب آنجا می بردن و آن نابینایان به خاطر غذا باهم درگیر می شدند.
آن ها از کورها زن هایشان را طلب می کردن و کورها برای زنده ماندن خود راضی به این کار می شدند. این وضعیت نابه سامان و بد همچنان ادامه داشت، وحتی روز به روز بیش تر هم می شد.
در میان همه ی این کورها همسر چشم پزشک است که او کور نشده و همه این اوضاع فلاکت بار را می بیند.
همسر چشم پزشک که از این اوضاع به تنگ آمده است.
روزی به بهانه تهیه غذا وارد اتاق زورگیران می شود، با قیچی کوچکی گلوی رئیس آنها را سوراخ می کند، آن مکان را آتش می زند وهمهٔ نابینایان به شهر می ریزند.
آن ها متوجه می شوند که تمام مردم شهر هم کور شده اند.
همسر چشم پزشک به همراه شخصی که پشت چراغ قرمز کور شد، چشم پزشک، دخترعینکی، پیرمردی که چشم بند داشت، پسر لوچ همه با هم به دنبال غذا می گردند. همسر چشم پزشک برای آنها غذا تهیه می کند تا زنده بمانند. همه افراد نابینا در کلیسای شهر جمع می شوند، چشم پزشک و همسرش هم به آن جا می روند.
همسر چشم پزشک می بیند، که تمام مجسمه های داخل کلیسا با دستمالی چشمانشان بسته شده است؛ او چشم تمامی آن مجسمه ها را باز می کند. و با گروه نابینایان به منزل خود می روند. ناگهان تمامی مردم بینا می شوند و همه ی آنها حمام می کنند و پاک می شوند.

جملاتی از متن کتاب

چرا ما کور شدیم، نمی دانم! شاید روزی بفهمیم .
می خواهی عقیده مرا بدانی. «بله» «بگو» فکر نمی کنم ما کور شدیم فکر می کنم ما کور هستیم. کور اما بینا، کورهایی که می توانند ببینند، اما نمی بینند.
مزیتی که کورها از آن برخوردار هستند را می توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمی کند شب است یا روز.

فروشگاه اینترنتی برساد

نمایش کامل نقد و بررسی
وزن500 گرم
موضوع

اجتماعی-سیاسی

نویسنده/ نویسندگان

ژوزه ساراماگو

مترجم

جهانپور ملکی

ناشر

سپهرادب

نوع جلد

گالینگور

قطع

رقعی

تعداد جلد

1

تعداد صفحات

450

نمایش همه مشخصات کالا

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

    هیچ پرسش و پاسخی ثبت نشده است.

پرسش خود را درباره این کالا بیان کنید

ثبت پرسش
انصراف ثبت پرسش