کتاب داستان غم انگیز و باورنکردنی ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش نوشته گابریل گارسیا مارکز ترجمه بهمن فرزانه
0 (0)

0دیدگاه کاربران

در انبار موجود نمی باشد

کتاب داستان غم انگیز و باورنکردنی ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش نوشته گابریل گارسیا مارکز ترجمه بهمن فرزانه

0 (0)

0دیدگاه کاربران

موجود

تومان۴۵.۰۰۰

محصولات مرتبط

نقد و بررسی اجمالی

هفت داستان كوتاه

روز سوم ریزش باران آن قدر در داخل خانه خر چنگ کشته بودند كه پلايو مجبور شد از حیاط پر از آب خانه خود بگذرد تا آنها را به دریا بیفکند چون پسر بچه شب را با چهره ملتهب به صبح رسانده بود و تصور مي كردند كه شاید به خاطر بوي گند است .جهان از روز سه شنبه غم انگیز شده بود . آسمان و دریا به يك چیز واحد خاکستری تبدیل شده بود و شن های ساحل كه در ماه مارس مانند شیشه های معدنی مي درخشید اکنون لجني و گل آلود شده بود و در بود از جانوران گندیده .

نقد و بررسی

کتاب داستان غم انگیز و باورنکردنی ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش نوشته گابریل گارسیا مارکز ترجمه بهمن فرزانه

هفت داستان كوتاه

روز سوم ریزش باران آن قدر در داخل خانه خر چنگ کشته بودند كه پلايو مجبور شد از حیاط پر از آب خانه خود بگذرد تا آنها را به دریا بیفکند چون پسر بچه شب را با چهره ملتهب به صبح رسانده بود و تصور مي كردند كه شاید به خاطر بوي گند است .جهان از روز سه شنبه غم انگیز شده بود . آسمان و دریا به يك چیز واحد خاکستری تبدیل شده بود و شن های ساحل كه در ماه مارس مانند شیشه های معدنی مي درخشید اکنون لجني و گل آلود شده بود و در بود از جانوران گندیده .

نور سر ظهر چنان ضعیف بود كه پلايو پس از آنکه خر چنگ ها را بیرون ریخت و داشت به خانه بر مي گشت به زحمت توانست آنچه را كه در انتهای حیاط تکان مي خورد و ناله مي – كرد ببیند . مجبور شد نزديك بشود تا بفهمد كه آن چیز ، مرد بسپار پيري است كه با شكم به روي گل ها افتاده و با تمام کوشش خود قادر نیست از جاي برخیزد چون بالهای خيلي بزرگش مانع مي شد .

گابریل گارسیا ماکز در این کتاب با اغراق در. واقعیت و ترکیب با فانتزی هفت داستان کوتاه رو به قلم آورده ، داستان ارندیرای ساده دل و مادربزرگش هم هفتمین داستان این کتاب و هم نام با عنوان کتابه ، ارندیرا ی چهارده ساله با مادربزرگش زندگی می کرد ،دخترک حرف شنو و پر کار ، دختری که چیزی جز چشم گفتن بلد نبود ، کارهای سخت خونه. و خستگی مفرط و شمع روشن و ……. بله خونه سوخت در آتش ، و ارندیرا مقصر حادثه از نظر مادر بزرگ . ، مادربزرگ برای جبران خسارت وارده اون دختر بینوا رو وادار به تن فروشی می کنه ،بار اول در ازای مبلغی اون رو به یه بیوه ی پیر می سپاره و بعد این میشه شغل رسمی ارندیرا ، شغلی که مردان براش صف طولانی تشکیل میدن .

دخترک بینوا مجبوره هر چند دقیقه یکبار هم آغوش مرد پیر یا جوانی باشه که برای خالی کردن شهوت اون رو انتخاب کردن ، وضع رقت انگیز دختر همینطور ادامه داره تا داستان به دیر و صومعه و کشیش های سرخپوست میرسه ،اونجا موهای زیباش رو می چینن و اونو با کرباسی پوشش میدن ، دخترک اونجا هم شغل منحصر بفردی داره باید با سطل و طی ،پله ها رو بعد هر رفت وآمد تمیز کنه و مادربزرگی که جلوی در صومعه خیمه زده..

فروشگاه اینترنتی کتاب برساد

نمایش کامل نقد و بررسی
وزن200 گرم
موضوع

هفت داستان کوتاه

نویسنده/ نویسندگان

گابریل گارسیا مارکز

مترجم

بهمن فرزانه

ناشر

امیرکبیر

نوع جلد

شومیز

قطع

رقعی

تعداد جلد

1

تعداد صفحات

233

نمایش همه مشخصات کالا

.فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده اند میتوانند برای این محصول دیدگاه(نظر) ارسال کنند.

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

  • آخر داستان خون سبز مادر بزرگ و نهنگ
    اینا یعنی چی
    منظور نویسنده چی بوده؟

    ثبت پاسخ >
    به این پرسش پاسخ دهید*
    انصراف ثبت پاسخ

پرسش خود را درباره این کالا بیان کنید

ثبت پرسش
انصراف ثبت پرسش